صارد

لغت نامه دهخدا

صارد. [ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صرد. || سهم صارد؛ تیر درگذرنده. ( منتهی الارب ). تیر که بر نشانه بگذرد. ( مهذب الاسماء ). || ( اِخ ) نام شمشیر عاصم بن ثابت بن ابی افلح است. || بنوالصارد؛ قومی است از عرب. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نعت فاعلی از صرد تیر که برنشانه بگذرد

جمله سازی با صارد

بارى، با ورود ناميمون شمر به سرزمين كربلاى معلى تمام دريچه هاى اميد به صلحبسته شد و عصر تاسوعا از سوى عمر سعد دستور حمله و محاصره صارد گرديد.
خبر كشته شدن آن سه نفر و فرار نمك نشناسان به پيامبر صلى الله عليه وآله رسيدپيامبر صلى الله عليه وآله دستور دستگيرى آنها را صارد كرد، و آنها چون راههاىاصلى را نمى شناختند، بزودى در ميان بيابان توسط ماموران اسلام دستگير شده و بهحضور پيامبر صلى الله عليه وآله آورده شدند، چند ساعتى در بازداشتگاه حكومت اسلامىبسر بردند، تا اينكه آيه محارب نازل گرديد: