لغت نامه دهخدا
صارد. [ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صرد. || سهم صارد؛ تیر درگذرنده. ( منتهی الارب ). تیر که بر نشانه بگذرد. ( مهذب الاسماء ). || ( اِخ ) نام شمشیر عاصم بن ثابت بن ابی افلح است. || بنوالصارد؛ قومی است از عرب. ( منتهی الارب ).
صارد. [ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صرد. || سهم صارد؛ تیر درگذرنده. ( منتهی الارب ). تیر که بر نشانه بگذرد. ( مهذب الاسماء ). || ( اِخ ) نام شمشیر عاصم بن ثابت بن ابی افلح است. || بنوالصارد؛ قومی است از عرب. ( منتهی الارب ).
نعت فاعلی از صرد تیر که برنشانه بگذرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بارى، با ورود ناميمون شمر به سرزمين كربلاى معلى تمام دريچه هاى اميد به صلحبسته شد و عصر تاسوعا از سوى عمر سعد دستور حمله و محاصره صارد گرديد.
💡 خبر كشته شدن آن سه نفر و فرار نمك نشناسان به پيامبر صلى الله عليه وآله رسيدپيامبر صلى الله عليه وآله دستور دستگيرى آنها را صارد كرد، و آنها چون راههاىاصلى را نمى شناختند، بزودى در ميان بيابان توسط ماموران اسلام دستگير شده و بهحضور پيامبر صلى الله عليه وآله آورده شدند، چند ساعتى در بازداشتگاه حكومت اسلامىبسر بردند، تا اينكه آيه محارب نازل گرديد: