شیپور زن
مترادفها
شیپورچی
لغت نامه دهخدا
شیپورزن. [ ش َ / ش ِ زَ ] ( نف مرکب ) شیپور زننده. شیپورچی. آنکه شیپور می نوازد. نوازنده شیپور:
کبک ناقوس زن و سارک شیپور زن است
فاخته نای زن و بط شده طنبورزنا.منوچهری.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که شیپور نوازد شیپورچی.
جمله سازی با شیپور زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دهل زن دهل را چنان کرد گرم ز چشمان شیپور زن برد شرم
💡 آن شیپور زن با مهارت بسیار بالا در مراسم، ملودیهای زیبایی را نواخت که باعث شد تمام حاضرین در سالن مجذوب موسیقی او شوند.
💡 در داستانهای حماسی قدیمی، شیپور زن نقش مهمی در اعلام شروع یا پایان نبردها و انتقال پیامهای حیاتی به نیروهای نظامی ایفا میکرد.
💡 او به عنوان یک شیپور زن حرفهای، سالها در ارکسترهای بزرگ موسیقی کلاسیک فعالیت کرده و تجربه بسیار زیادی در اجرای قطعات دشوار دارد.