شیونگری
مترادفها
مویه، شیون، زاری
متضادها
خنده، شادی، خرسندی
لغت نامه دهخدا
شیونگری. [ شی وَ گ َ ] ( حامص مرکب ) نوحه گری. ناله و زاری کردن:
به شیونگری گردش اندر خروش
برآرند و زی ابر دارند گوش.اسدی.رجوع به شیون شود.
جمله سازی با شیونگری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به شیونگری گردش اندر خروش برآرند و زی ابر دارند گوش
💡 در صحنههای تراژیک نمایشهای کلاسیک، شیونگری و زاری شخصیتهای اصلی، تأثیر عمیق و تکاندهندهای بر احساسات مخاطبان و بینندگان حاضر در سالن میگذارد.
💡 پس از وقوع آن حادثه ناگوار، صدای شیونگری و گریههای مداوم از میان جمعیت شنیده میشد که فضای غمآلود و سنگینی بر محیط حاکم کرده بود.
💡 او با شیونگری و فریادهای بلند، از ظلمی که بر حق مردم رفته بود شکایت میکرد و میخواست صدای عدالت را به گوش مسئولان برساند.