لغت نامه دهخدا
شیرین دهنی. [ دَ هََ ] ( حامص مرکب ) صفت شیرین دهن. داشتن دهان زیبا و سخن خوش و شیرین. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شیرین دهان و شیرین دهن شود.
شیرین دهنی. [ دَ هََ ] ( حامص مرکب ) صفت شیرین دهن. داشتن دهان زیبا و سخن خوش و شیرین. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شیرین دهان و شیرین دهن شود.
صفت شیرین دهن داشتن دهان زیبا و سخن خوش و شیرین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وهم نیاید که چه شیرین دهنی اینست که دور از لب و دندان منی
💡 شیرین دهنی چون قندو لعلی چو نبات گوی زنخی چو قطره آب حیات
💡 شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری شیرین دهنی، لب شکری، بوسه شکاری
💡 شیرین دهنی که از لبش جان میریخت کفرش ز سرِ زلفِ پریشان میریخت
💡 من به حسرت شکنی منتظر بوی یمن او به شیرین دهنی، خسرو خوبان طراز
💡 گفته جامی ازان همچو شکر شیرین است که ز شوق لب شیرین دهنی می گوید