لغت نامه دهخدا
شیرین بهانه. [ ریم ْ ب َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) که بهانه خوش و دلپسند بیاورد:
از بس دهان تنگ تو شیرین بهانه است.صائب تبریزی ( از آنندراج ).هر دم هزار بوسه طلب را به گفتگوی
وامی کند ز سر لب شیرین بهانه اش.صائب تبریزی ( از آنندراج ).
شیرین بهانه. [ ریم ْ ب َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) که بهانه خوش و دلپسند بیاورد:
از بس دهان تنگ تو شیرین بهانه است.صائب تبریزی ( از آنندراج ).هر دم هزار بوسه طلب را به گفتگوی
وامی کند ز سر لب شیرین بهانه اش.صائب تبریزی ( از آنندراج ).
که بهانه خوش و دلپسند بیاورد
💡 هر دم هزار بوسه طلب رابه گفتگو وامی کند ز سرلب شیرین بهانه اش
💡 بگفت این نقش بد گو را بهانهست به بی پروایی شیرین بهانهست
💡 عشاق را لب از طمع بوسه بسته است از بس دهان تنگ تو شیرین بهانه است