لغت نامه دهخدا
شیرزا. ( نف مرکب ) تولیدکننده شیر. || داروئی که شیر را زیاد کند. شیرزاد. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به شیرزاد شود.
شیرزا. ( نف مرکب ) تولیدکننده شیر. || داروئی که شیر را زیاد کند. شیرزاد. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به شیرزاد شود.
= شیرزاد
گونه ای لیکن که بر روی تنه درختان دیگر می روید و به بزرگی یک نخود تا یک گردو می رسد و التصاق کامل به درخت پایه خود دارد. گونهای از آن در سیستان فراوان است و زنان به جهت ازدیاد شیر آنرا میخورند ( وجه تسمیه به همین مناسبت است ) شیرزا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهرستان بیشتر دارای پوشش گیاهی علفی و دو نوع درختی و درختچهای شامل بنه، زبان گنجشک، بادام کوهی، ارس، زرشک، بلوط و … میباشد، همچنین دارای باغهای زیتون و پسته بوده به عنوان مثال میتوان به نزدیک به ۲۰۰۰هکتار باغ پسته در شهرستان اشاره نمود. از مهم ترین باغ ها و شرکت های تولید پسته ایران که به اروپا و سایر کشورهای جهان صادر می شود می توان به پسته حاج شیرزا و امین فریدونی ونعمت اللهی و شیخ الاسلام و علیرضا اسپرجانی و حاج ملکحسین اسپرجانی و نورالله اسپرجانی و پسته سروستان و کره پسته آرنا اشاره کرد با توجه به رونق کشاورزی در این منطقه، سروستان یکی از تولیدکنندگان عمده گندم در استان فارس بهشمار میرود.