شیرخوان

لغت نامه دهخدا

شیرخوان. [ خوا / خا] ( اِخ ) نام جایی که فریدون در آنجا بر ضحاک غالب آمد. ( از فرهنگ لغات ولف ) ( ناظم الاطباء ):
همی راندازین گونه تا شیرخوان
جهان را چو این بشنوی پیر خوان.فردوسی.بدان کوه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان برد بیداربخت.فردوسی.

جمله سازی با شیرخوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی راند ازین گونه تا شیرخوان جهان را چو این بشنوی پیر خوان