شیر بخت
لغت نامه دهخدا
شیربخت. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) روغن کنجد. ( ناظم الاطباء ). شیرپخت: ده درمسنگ روغن گاو و ده درمسنگ روغن شیربخت تازه... ( ذخیره خوارزمشاهی ). اگر قلیه خواهند نخست به آب پزندپس به روغن شیربخت تازه بریان کنند [ گوشت گاو کوهی را ]. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به شیرپخت شود.
فرهنگ فارسی
روغن کنجد
جمله سازی با شیر بخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پختن، سودای وصل جانان بی روغن شیر بخت نتوان
💡 او که در تمام مراحل زندگی خود با خوششانسی همراه بود، همیشه به عنوان فردی با شیر بخت شناخته میشد که هر کاری انجام میداد موفق بود.
💡 در داستانهای پریان، قهرمان داستان معمولاً پس از طی کردن مراحل دشوار و آزمونهای سخت، به پاداشی بزرگ میرسد و با شیر بخت زندگی میکند.
💡 برخلاف تصور بسیاری از مردم، شیر بخت تنها به شانس بستگی ندارد، بلکه نتیجه تلاش مداوم و استفاده درست از فرصتهایی است که در مسیر قرار میگیرند.