شیخوخت
مترادفها
پیری، سالخوردگی
متضادها
جوانی
لغت نامه دهخدا
شیخوخت. [ ش َ / ش ِ خو خ َ ] ( از ع، اِمص ) شیخوخة. شیخوخیت. پیری بعد از پنجاه سالگی تا آخر عمر. ( از غیاث ) ( تاج المصادر بیهقی ): سن شیخوخت؛ سن ذبول. ( یادداشت مؤلف ). || رهبری معنوی. ( فرهنگ فارسی معین ).
شیخوخة. [ ش َ خ َ ] ( ع مص ) پیرگردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). پیر شدن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || خواجه شدن. ( منتهی الارب ). رجوع به شیخ ( ع مص ) شود.
فرهنگ عمید
پیر شدن، پیری.
فرهنگ فارسی
پیری، پیرشدن
۱ - ( مصدر ) پیر شدن. ۲ - ( اسم ) پیری. ۳ - رهبری معنوی.
جمله سازی با شیخوخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیروان سعادتعلیشاه مدعیاند که دستخط دوم جعلی و به خط میرزا محمدحسین نایبالصدر، پسر رحمتعلیشاه است. پیروان منورعلیشاه در صحت صدور دستخط رحمتعلیشاه برای سعادتعلیشاه تردیدی ندارند ولی میگویند این دستخط اجازه شیخوخت است و نه جانشینی.
💡 در کتاب تحولات تاریخی سلسله نعمت اللهی آمده است که پس از رحلت او دو نفر از مریدانش مدعی جانشینی وی شدند. اول حاج محمد کاظم اصفهانی که ملقب به درویش سعادتعلیشاه بود که از مشایخ سلسله بود و بر اساس دستخط رحمتعلیشاه که در سال ۱۲۷۶ برای او صادر کرده بود خود را جانشین میدانست و دیگری حاج آقامحمد مجتهد شیرزای عم رحمتعلیشاه بود که به استناد نوشتهای که در سال ۱۲۷۷ قمری و ممهور به مهر رحمتعلیشاه بود خود را جانشین و ملقب به منورعلیشاه میخواند. پیروان سعادتعلیشاه مدعیاند که دستخط دوم جعلی و به خط میرزا محمدحسین نایبالصدر، پسر رحمتعلیشاه است. پیروان منورعلیشاه در صحت صدور دستخط رحمتعلیشاه برای سعادتعلیشاه تردیدی ندارند ولی میگویند این دستخط اجازه شیخوخت است و نه جانشینی.