شوشب
لغت نامه دهخدا
شوشب. [ ش َ ش َ ]( ع اِ ) کژدم. || شپش. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مورچه. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با شوشب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سرو چمن اى ماه من در محفلم شوم حزون دل ديوانه ام در محفلم شو آخر تو رحمى بر من بيچاره بنمااى مونس ديراينه ام در محفلم شو شب تا سحر چشمم بود در انتظارت اى همدم تنهائيم در محفلم شو بس بى وفائى كرده اى جانم ربودى بهر خدا كن تو وفا در محفلم شو شب همچو بومى در غمم در لانه خودروزم چو بلبل در قفس در محفلم شو كى از من عاشق جفائى تو بديدى اى شمع روشن زاى من در محفلم شو گفتم دگر با دلبرى عهدى نبندم اما توئى مه پيكرم در محفلم شو اى احمدى بگذر زياد گلرخان توتاكى بگوئى دلبرم در محفلم شو
💡 در دل شوشب تاریک و ساکت، تنها صدای وزش باد در میان درختان به گوش میرسید که فضای بسیار مرموز و وهمآوری ایجاد کرده بود.
💡 او در میان شوشب تیره و تار، با چراغی کوچک به دنبال راهی برای بازگشت به خانه در میان جنگلهای انبوه میگشت.
💡 در آن شوشب ماهتابی و آرام، ستارگان در آسمان میدرخشیدند و منظرهای بسیار زیبا و رویایی را برای تماشاگران فراهم آورده بودند.