شور انگیختن

لغت نامه دهخدا

شور انگیختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تهییج کردن. اثاره. ( یادداشت مؤلف ):
جنگی که تو آغازی صلحی که تو پیوندی
شوری که تو انگیزی عذری که تو پیش آری.منوچهری.بس کن ز شور انگیختن وز خون ناحق ریختن
کز بس شکار آویختن می بگسلد فتراک تو.خاقانی. || فتنه و آشوب برپا کردن:
ای بسا شورا کز آن زلفینکان انگیختی
گر نترسیدی تو از منصور عادل کدخدای.منوچهری.هر روز بهر دستی رنگی دگرآمیزی
هر لحظه بهر چشمی شور دگر انگیزی.خاقانی. || بانگ و فغان برآوردن:
صبح پیش ازوقتشان عید از درون برساخته
مرغ پیش از وجدشان شور از نهان انگیخته.خاقانی.

فرهنگ فارسی

اثاره یا فتنه و آشوب برپا کردن

جمله سازی با شور انگیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زین تردد روز و شب کار من است ناله و زاری و شور انگیختن

💡 به شور انگیختن چندین مکن زور که شیرین تلخ گردد چون شود شور

💡 آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن اینک اینک عشق می‌آید به شور انگیختن

💡 بود شور انگیختن پیوسته ایشان را عمل بود رنگ آمیختن همواره ایشان مستعار

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز