شوارب

لغت نامه دهخدا

شوارب. [ ش َ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ شارب، بمعنی سبلت. موی دراز در هر دو کرانه بروت، یا تمامه بروت شارب است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ج ِ شاربة، مؤنث شارب. ( از اقرب الموارد ). رجوع به شاربة و شارب شود. || رگهای حلق. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || صخب الشوارب؛ هر بدصدا را گویند: حمار صخب الشوارب؛ خر سخت فریاد. ( از اقرب الموارد ). || راههای آب در حلق. ( منتهی الارب ). مجاری آب در حلق. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با شوارب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ((معتمد))به 5 نفر از خواص و درباريانش از آن جمله به ((نحرير)) دستور داد كهمواظب خانه امام عليه السلام باشند و تمام امور و جريانها را زير نظر بگيرند، همچنينبه پزشكان دستور داد كه هر صبح و شام ازحال امام عليه السلام باخبر باشند، همين كه روز دوم فرا رسيد به ((معتمد)) خبر دادندكه بيمارى حضرت وخيم شده است. ((معتمد))به پزشكان فرمان داد كه حق ندارند ازمنزل امام بيرون روند. و به دليل اينكه حال امام عسكرى عليه السلام رو به وخامت نهادهبود، گفت: از كنار بستر او جدا نشوند. ((معتمد))، ((حسين بن ابى شوارب ))،قاضى القضاة را به همراه 10 نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد كه شب وروز در آنجا باشند و جريانها را زير نظر بگيرند و بعد شهادت دهند كه امام به مرگطبيعى از دنيا رفته است. با اين وجود پزشكان ماءمور خليفه، 15 نفر ديگر از سوى((معتمد))خليفه عباسى در خانه حضرت بودند.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز