شنش
لغت نامه دهخدا
شنش. [ ش َ ] ( اِ ) نی و چوبی باشد که ندافان پنبه را به آن گردآوری کنند و پنبه زده را از این رو به آن رو گردانند. ( برهان ). نی را گویند که پنبه را ندافان بدان گرد آورند و آن را شغش نیز نامند. ( فرهنگ جهانگیری ). چوبی را گویند که ندافان بدان پنبه را گردانند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). چوبی که ندافان پنبه و پشم را بدان گردآوری کرده و زیر و رو نمایند. ( ناظم الاطباء ).
شنش. [ ش َ ن َ ] ( ع اِ ) در عربی خرمایی را گویند که دانه آن هنوز سخت نشده باشد. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ).
فرهنگ فارسی
چوبیکه ندافان پنبه و پشم را بدان گرد آوری کرده و آن را شغش نیز نامند.
جمله سازی با شنش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهر حلقه ی جو شنش خون بجست تن نامدارش ز پیکان بخست
💡 برش از خدنگ سواران بخست زهر حلقه ی جو شنش خون بجست