لغت نامه دهخدا
شقف. [ ش َ ق َ ] ( ع اِ ) سفال. || سفال شکسته ریزه. ج، شِقاف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
شقف. [ ش َ ق َ ] ( ع اِ ) سفال. || سفال شکسته ریزه. ج، شِقاف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
سفال شکسته ریزه جمع شقاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بهر سال یکی گاخ برآرد کلبن که زیاقوت و زمرد بودش شقف وستون
💡 ز خلق اوست که قندیل شقف بارگهش ز نسبت دل روح القدس ندارد عار