شفتن

لغت نامه دهخدا

شفتن. [ ش ِ ت َ ] ( مص ) دیوانه شدن. ( ناظم الاطباء ). شیفتن. رجوع به شیفتن شود. || چکیدن. || خاریدن. || خراشیدن. || چکانیدن. || خارانیدن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ).

فرهنگ فارسی

دیوانه شدن شیفتن

جمله سازی با شفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر بحر معرفت بکف آید بکش سخن کان موسم جواهر اسرار شفتن است