لغت نامه دهخدا
شصت تیر. [ ش َ ] ( اِ مرکب ) نوعی تفنگ که به توالی شصت گلوله از آن رها تواند شد و البته انحصار به شصت گلوله ندارد بلکه از باب کثرت و توالی تیرها این نام بدین سلاح داده اند. مسلسل. میترایوز. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مسلسل شود.
شصت تیر. [ ش َ ] ( اِ مرکب ) نوعی تفنگ که به توالی شصت گلوله از آن رها تواند شد و البته انحصار به شصت گلوله ندارد بلکه از باب کثرت و توالی تیرها این نام بدین سلاح داده اند. مسلسل. میترایوز. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مسلسل شود.
نوعی تفنگ که به توالی شصت گلوله از آن رها تواند شد و البته انحصار به شصت گلوله ندارد بلکه از باب کثرت و توالی تیر ها این نام بدین سلاح داده اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمر ترکش اندر میان کرد تنگ که بودش صد و شصت تیر خدنگ
💡 چون شصت تیر خوردم شد تیره خاطرم آنخاطری که نور ازو یافت ماه تیر
💡 و گر چون کبک کهساری، ترا زخمی رسد کاری ز شصت تیر زن باری نه دست پیرزن بینی
💡 از داس پی زد و بکمندم ببند کرد وانگاه از کمان بمن انداخت شصت تیر