شروب

لغت نامه دهخدا

شروب. [ ش َ ] ( ع ص، اِ ) آشامیدنی از مایعات. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || آب که نه شور باشد نه خوش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). آب که بتوان خورد اگر چه ناخوش بود. ( مهذب الاسماء ) ( ازاقرب الموارد ). || نیک آب خوار. || ماده شتر آزمند نر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
شروب. [ ش ُ ] ( ع اِ ) ج ِ شُرب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شرب شود. || ج ِ شارِب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). ج ِ شارب به معنی نوشنده. ( آنندراج ). رجوع به شارب شود.

جمله سازی با شروب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عُتُلٍّ هو الغلیظ الجافی، اکول، شروب، فاحش الخلق سیّ‌ء الخلق.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران