شرمناکی

مترادف‌ها

شرمساری، بی حیایی، ننگ

متضادها

آبرومندی، بزرگواری، شرافت

لغت نامه دهخدا

شرمناکی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) شرمندگی. شرمساری. خجلی. ( یادداشت مؤلف ). شرمگینی. ( فرهنگ فارسی معین ):
نهاد از شرمناکی دست بر رخ
سپاسش برد و بازش داد پاسخ.نظامی. || حیا و شرم. کمرویی. ( یادداشت مؤلف ):
بدین شرمناکی بدین خوب رسمی
بدین تازه رویی بدین خوش زبانی.فرخی.نارفته میانشان ز پاکی
الا نظری به شرمناکی.نظامی.بر آن کس چون ببخشد نشو خاکی
که دارد چون بنفشه شرمناکی.نظامی.لیلی به هزار شرمناکی
آمد بر آن غریب خاکی.نظامی.

جمله سازی با شرمناکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عشق ار چه بود به صدق و پاکی خالی نبود ز شرمناکی

💡 عاشق زده کوس جامه پاکی معشوق و لباس شرمناکی

💡 بر آن کس چون ببخشد نشو خاکی‌؟ که دارد چون بنفشه شرمناکی‌

💡 رفتار غیرمسئولانه و شرمناکی که برخی مدیران در برخورد با کارمندان خود دارند، باعث کاهش انگیزه و ایجاد فضای منفی در محیط کار شده است.

💡 او از شرمناکی و بی‌عدالتی که در آن جلسه شاهد بود، بسیار احساس تاسف کرد و تصمیم گرفت برای اصلاح آن وضعیت اقدامی جدی انجام دهد.

💡 انجام اعمال غیرقانونی و شرمناکی توسط افراد مسئول، می‌تواند اعتبار و اعتماد عمومی نسبت به نهادهای اجتماعی را به شدت کاهش داده و آسیب بزند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران