شدا

لغت نامه دهخدا

( شداً ) شداً.[ ش َ دَن ْ ] ( ع اِ ) بقیه قوت. ( از اقرب الموارد ). || طرف چیزی. ( از اقرب الموارد ). طرفی و حد هر چیزی. ( منتهی الارب ). || حدت و تیزی. ( ناظم الاطباء ). || گرمی. ( منتهی الارب ) ( ازاقرب الموارد ). || نوک. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بقیه قوت یا طرف چیزی یا حدت و تیزی

جمله سازی با شدا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت که آن سرخ شدای ذوالکرم روز دگر رنجه بفرما قدم

💡 جانا رخ من زرد شدا ز گرد فراق بی روی تو خون شد دلم از درد فراق

💡 فعالیت شعب شیراز، اهواز، اردبیل و میبد یزد در چارچوب مصوبه شورای عالی اداری مبنی بر اینکه مراکز مجری آموزش‌های علمی-کاربردی وابسته به دستگاه‌های اجرایی حداکثر تا پایان سال تحصیلی ۹۸-۱۳۹۷ تعطیل، یا با رعایت ضوابط به بخش خصوصی واجد شرایط واگذار خواهند شدا از شهریور ۱۳۹۹ پایان یافت و منحل شدند.

💡 فاعطیناه ما یبدی به فینا و اعطانا عطا کردیم سر او و شداین مشکلَت حلا

💡 از سال ۲۰۰۹ به بعد که پی پر ویو تی ال سی ایجاد شداین مسابقه، مسابقه اصلی آن است.