لغت نامه دهخدا
شترداری. [ ش ُ ت ُ ] ( حامص مرکب ) عمل شتردار. نگهبانی شتر. ساربانی. ساروانی. شتربانی. || شتر داشتن و مالک شتر بودن. رجوع به اشترداری شود.
شترداری. [ ش ُ ت ُ ] ( حامص مرکب ) عمل شتردار. نگهبانی شتر. ساربانی. ساروانی. شتربانی. || شتر داشتن و مالک شتر بودن. رجوع به اشترداری شود.
ساربانی شتربانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امروزه آثار متعددی از سکونتگاه های متعلق به طایفه بنی ها که شغل اغلب آنان دامداری و شتر داری بوده در حوالی رشته کوه «پاپر»، «تنگ اسبی» (اشکفت بابای علی) و «تنب سرخو» دیده می شود.