سیه گلیمی

لغت نامه دهخدا

سیه گلیمی. [ ی َه ْ گ ِ ] ( حامص مرکب ) بدبختی. سیه روزی. بی دولتی. مفلسی:
ز روز و شب شده ام سیر چون به پیش دلم
سیه گلیمی شب همچو روز شد پیدا.مجیرالدین بیلقانی.کردند بسی سفیدسیمی
از ما نشد این سیه گلیمی.نظامی.گلیم بین که در آن بر چه عیش میراند
سیه گلیمی من بین که دورم از بر او.سعدی.

فرهنگ عمید

سیاه گلیم بودن: کردند بسی سپید سیمی / از ما نشد این سیه گلیمی (نظامی۳: ۴۱۷ ).

فرهنگ فارسی

بدبختی سیه روزی بی دولتی

جمله سازی با سیه گلیمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کجا که سیه گلیمی، آشفته سریست در حلقۀ زلف تو فرو می اید

💡 به دست تو چو شفق تیغ سرخ روی و هنوز سپید کاری صبح و سیه گلیمی شام

💡 «در دولت تو سیه گلیمی گر سود کند، زیان ندارد»

💡 کردند بسی سپید‌سیمی از ما نشد این سیه گلیمی

💡 رخ متاب از سیه گلیمی من که سیاهی مدد دهد به بصر

💡 سیه گلیمی من شد زعارض تو پدید زند ازین پس حسن تو طبل زیر گلیم

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز