لغت نامه دهخدا
سیه زبانی.[ ی َه ْ زَ ] ( حامص مرکب ) سیه زبان بودن:
خط تیغ در قلمرو رخسار او گذاشت
آخر سیه زبانی ما کرد کار خویش.صائب ( از آنندراج ).
سیه زبانی.[ ی َه ْ زَ ] ( حامص مرکب ) سیه زبان بودن:
خط تیغ در قلمرو رخسار او گذاشت
آخر سیه زبانی ما کرد کار خویش.صائب ( از آنندراج ).
سیه زبان بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگذار تا بسوزم ورق فلک که دیگر قلمش به حرف کفران نکند سیه زبانی