لغت نامه دهخدا
سیبستان. [ ب ِ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان قشند بخش کرج شهرستان تهران. دارای 559 تن سکنه. آب آن ازچشمه سار. محصول آنجا غلات، باغات، میوه و عسل است.
سیبستان. [ ب ِ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان قشند بخش کرج شهرستان تهران. دارای 559 تن سکنه. آب آن ازچشمه سار. محصول آنجا غلات، باغات، میوه و عسل است.
سیبِستان جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ دنغره ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۹۸۲۵ است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو چرخی بزن ای ماه تو جان بخش مشتاقان تو
💡 سیب را بو کرد موسی جان بداد بازجو آن بو ز سیبستان کیست
💡 پاک سبحانی که سیبستان کند در غمام حرفشان پنهان کنند
💡 به طول بود ز مهیاره تا به آسا سرو به عرض بود ز کشمیر تا به سیبستان