سیاستگاه

لغت نامه دهخدا

سیاستگاه. [ سیا س َ ] ( اِ مرکب ) قتلگاه و جایی که در آن اجرای سیاست و عقوبت میکنند. ( ناظم الاطباء ):
در سیاستگاه قهرش بر قضای کائنات
لطف را دایم جنازه بر سر سه دختر است.بدر چاچی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

محل مخصوص عقوبت کردن و به مجازات رسانیدن مجرمان، جای سیاست.

فرهنگ فارسی

آن جا که گناهکاران را تنبیه کنند محل سیاست.
قتلگاه و جایی که در آن اجرای سیاست و عقوبت میکنند

جمله سازی با سیاستگاه

💡 برآی آخر دمی از چاه دنیا بیندیش از سیاستگاه عقبی

💡 در سیاستگاه دارالملک پنجم خونئی جنگ جوئی تند خوئی پر دلی خنجر گذار

💡 از سرایتهای خلقت در سیاستگاه قرب زخم تیغت همچو گل خونریز و خندان آمده

💡 دوزخ آن بود و سیاستگاه سخت بر شما شد باغ و بستان و درخت

💡 بنگرید ای مردگان بی حنوط در سیاستگاه شهرستان لوط