سگکی
مترادفها
سگ کوچک، سگمانند
لغت نامه دهخدا
سگکی. [ س َ گ َ ] ( ص نسبی، اِ ) داو کشتی که هر دو دست هردو حریف در کار نباشد و پاها را هردو حریف باهم بند کرده هریکی بسوی خود کشند مثل بندشدن سگ با ماده. ( از غیاث ). نام فنی از کشتی و آن دو قسم است یکی سگکی واژونه که دستهای حریف در کار نباشد و پاها باهم بند کرده یکدیگر را بکشند و بند کنند و زور کنند. دوم سگکی روبرو که دستها و پاها باهم بند کنند مثل بند شدن دو سگ. ( آنندراج ):
غیر برگشت فغان از سگکی وارونه
فیل زور است مبارک بود این میمونه.میرنجات ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
داور کشتی که هر دو دست هر دو حریف در کار نباشد و پاها را هر دو حریف با هم بند کرده و هر یکی بسوی خود کشند مثل بند شدن سگ با ماده.
جمله سازی با سگکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هستم سگکی بر آستانت خرسند ز تو به استخوانی
💡 من گر سگکی زان تو باشم چه شود؟ خاری ز گلستان تو باشم چه شود؟
💡 او با لحنی بسیار تند و بیادبانه، آن سگکی کوچک و بیگناه را در خیابان با فریاد و دوری کردن از مسیر خود فراری داد.
💡 در برخی داستانهای عامیانه، شخصیت سگکی معمولاً به عنوان موجودی ضعیف و کوچک توصیف میشود که در برابر مشکلات بزرگ زندگی بسیار آسیبپذیر است.
💡 وقتی آن سگکی کوچک با صدای نازک خود شروع به پارس کردن کرد، تمام ساکنان ساختمان با تعجب به سمت پنجرهها و بالکنها آمدند.