لغت نامه دهخدا
سکه دار. [ س ِک ْ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) صاحب سکه. ( آنندراج ). || پول سکه زده و مسکوک. ( ناظم الاطباء ). || پادشاه مستقل. ( آنندراج ). پادشاه مستقل که دارای سکه و خطبه باشد. ( ناظم الاطباء ).
سکه دار. [ س ِک ْ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) صاحب سکه. ( آنندراج ). || پول سکه زده و مسکوک. ( ناظم الاطباء ). || پادشاه مستقل. ( آنندراج ). پادشاه مستقل که دارای سکه و خطبه باشد. ( ناظم الاطباء ).
صاحب سکه یا پول سکه زده و مسکوک.
💡 دل معنی از فکر مدحش فگار زر لفظ از نام او سکه دار
💡 نظمم اگر چه بود زری سکهای نداشت از نام نامی تو زری گشت سکه دار
💡 می کند ناقص عیاری های خود را سکه دار کاملی کز درهم و دینار می گوید سخن
💡 راست گویم غمزدایی در جهان من ندیدم غیر سیم سکه دار
💡 زمین را ببوسید کای شهریار ز نام تو بود آن درم سکه دار