سپر گر

متضادها

دشمن، مهاجم

لغت نامه دهخدا

سپرگر. [ س ِ پ َ گ َ ] ( ص مرکب ) سپرساز.

فرهنگ فارسی

سپر ساز

جمله سازی با سپر گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خار هم در قدم راهروان در سفر است گل سپر گر نشود تا به جگر خواهد رفت

💡 تیر ترا منم هدف گر تو خدنگ می‌زنی تیغ ترا منم سپر گر تو اسیر می‌کشی

💡 سپر گر شود قرص مه پیش خصمش چو جوزا کند تیغش آن را دو پیکر

💡 من جان چو سیف پیش محبان کنم سپر گر تیغ برکشی که محبان همی زنم

💡 سپر گر مانع تیر قضا گردد، تواند شد که دل از عهدهٔ آن کاوش مژگان برون آید

💡 سهم تیرش فکند چون شود از شست جدا چین در ابروی سپر گر به مثل ماه و خور است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران