سوزنگر

لغت نامه دهخدا

سوزنگر. [ زَ گ َ ] ( ص ) سوزن ساز. آنکه سوزن سازد:
بمدح مجلس میمون تو مزین باد
جریده سخن آرای پیر سوزنگر.سوزنی.بگفت ای کور سوزنگر مرا در کار کن آخر
که از جور تو افتاده ست با کیمخت گر کارم.سوزنی.از سوزنگر ندیده ای زخم تبر
خواهی که نهم سر تو بر دست پدر.سوزنی.از عشق سوزنگر سررشته تدبیر از دست بداد و آخر بخیه عشق او بروی آمد. ( محمد عوفی ).
ز سوزنگرم کار گردیدزار
ز فولاد در راه من ریخت خار.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).- امثال:
از سوزنگر آهن نتوان خرید.
صد سوزن سوزنگر یک چکش آهنگر.

فرهنگ عمید

سوزن ساز، سوزن فروش.

فرهنگ فارسی

سوزن ساز آنکه سوزن سازد

جمله سازی با سوزنگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بمدح مجلس میمون تو مظفر باد جریده سخن آرای پیر سوزنگر

💡 گز لک بکف غیر و، بدست تو حدید است؛ کز کوره کشد پنجه ی سوزنگر و سیاف

💡 آن سوزنگر که دیده ام من دارد دهنی چو چشم سوزن

💡 گفت خیاط کاوست آهنگر گفت آهنگر اوست سوزنگر

💡 خانه سوزنگر مربوط به دوره قاجار است و در دزفول، محله قلعه واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۸ با شمارهٔ ثبت ۲۶۰۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
ارسن لوپن یعنی چه؟
ارسن لوپن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز