واژه «سوار پا» در زبان فارسی بهعنوان یک صفت ادبی استفاده میشود و برای توصیف کسی بهکار میرود که پیاده، اما در حرکت خود بسیار چابک و سریع است، به گونهای که گویی تواناییهای حرکتی یک سوارکار را دارد. در متون کهن، «سوار پا» کنایهای از پیادهای است که با مهارت و سرعت زیاد در راه رفتن یا دویدن توانایی خود را نشان میدهد و از هیچ مانعی در مسیر خود نمیهراسد. چنین فردی، برخلاف تصور معمول از پیادهها، توانایی جست و خیز و تغییر جهت سریع را دارد و به همین دلیل در متون ادبی بهعنوان نماد چابکی و تیزروی ذکر شده است. در منابع کلاسیک فارسی، گاهی واژه «پاسوار» نیز به جای «سوار پا» بهکار رفته و همان مفهوم پیاده تیزرو و چابک را منتقل میکند. این اصطلاح نه تنها ویژگی بدنی، بلکه نوعی مهارت و هنر حرکتی را نیز بیان میکند که در شرایط دشوار و پرشتاب ارزشمند شمرده میشود. بنابراین، «سوار پا» بیشتر از یک توصیف فیزیکی ساده، نماد سرعت، هوشیاری و آمادگی جسمانی در حرکتهای پیاده است. در ادبیات عرفانی و حماسی، این صفت گاهی به منظور تمجید از شجاعت و مهارت فرد در عبور از موانع بهکار رفته و پیادهای را تصویر میکند که با سرعت و چابکی ویژه خود بر دیگران برتری دارد. استفاده از این واژه در متنهای تاریخی و ادبی، نشاندهنده دقت زبان فارسی در انتقال ویژگیهای جسمی و معنوی افراد است و بیانگر این نکته است که حتی در قالب پیاده، تواناییهای فوقالعاده میتواند مورد تحسین قرار گیرد.
سوار پا
لغت نامه دهخدا
سوارپا. [ س َ ] ( ص مرکب ) پاسوار که کنایه از پیاده چست و چابک باشد. ( برهان ).پیاده تیزرو. ( فرهنگ رشیدی ). کنایه از پیاده جست و چابک باشد و آنرا پاسوار نیز گویند. ( انجمن آرا ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) پیاده چست و چابک.
جمله سازی با سوار پا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بخت نیست کسی را، چه کار آید عقل سوار پا چو ندارد رکاب زین عیب است
💡 بازش آرای همنشین و فتنه بنشان کان سوار پای اگر در زین درآرد فتنه بالا میرود
💡 چو بر رکاب نهاد آن سوار پای غریمت ز شهر بند سکون محتشم دو اسبه بدر شد