سواد کردن

لغت نامه دهخدا

سواد کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشتن و از روی مکتوب و نوشته اصلی نوشتن.( ناظم الاطباء ). نقل نوشتن از قباله و رقم و حکم و جز آن و گویند این رقم را سواد کنید. ( از آنندراج ). مبیضه کردن. نسخه برداشتن. استنساخ کردن:
اخلاق تو سواد همی کرد آسمان
پر شد بیاض دفتر دیوان روزگار.اوحدالدین انوری ( از آنندراج ).دیوان بنده را که امینا سواد کرد
تنها در او نه شعر مجرد نوشته ست.شیخ آذری.

فرهنگ فارسی

نوشتن و از روی مکتوب و نوشته اصلی نوشتن

جمله سازی با سواد کردن

💡 اگر موارد بالا به عنوان نوآوری کلی در نظر گرفته شود، بهمن‌بیگی در جزئیات نیز روش‌های نویی در مدیریت آموزشی و محتوای آن به کار گرفت. او با آشنایی دست اولی که با وضعیت سواد و روابط ایلی و زبان‌های مختلف طوایف گوناگون داشت اقدام به استخدام روش‌های منحصر به فردی در آموزش زبان فارسی به عنوان زبان مشترک کشور و زبان رسمی آموزشی کرد. علاوه بر این در آموزش درس‌های دیگر نیز با توجه به امکانات موجود روش‌هایی نو به کار گرفت. بهمن‌بیگی برای توانمندسازی فرزندان عشایر کارش را از با سواد کردن شروع کرد اما به این مهم بسنده نکرد و بنیادهای مختلفی برای آماده‌سازی عشایر به ورود به عرصه اقتصادی و اجتماعی کشور ایجاد نمود.

💡 سازمان تعلیمات اکابر اولین سازمانی است که به طور رسمی برای با سواد کردن بزرگسالان در ایران در سال ۱۳۱۵ تأسیس شد. در این دوره با استفاده از فضای مدرسه‌های موجود کلاسهای شبانه برای بزرگسالان تشکیل گردید. فعالیت‌های این سازمان تا زمان اشغال ایران در شهریورماه ۱۳۲۰ ادامه داشت.