سه یکی

لغت نامه دهخدا

سه یکی. [ س ِ ی َ / ی ِ ] ( عدد کسری، اِ مرکب ) ثلث و یک بهره از سه بهره هر چیزی. ( ناظم الاطباء ):
کبک چون طالب علمی است و درین نیست شکی
مسئله خواند تا بگذرد از شب سه یکی.منوچهری.با فتح و ظفر بازگشتند و هرچه یافته بودند سه یکی به وی دادند. ( قصص الانبیاء ص 148 ).
|| شراب جوشیده ثلثان شده:
از تن عقل پنج یک برگیر
سه یکی خور بروی خرم صبح.خاقانی.زخمی که سه یک بودت خواهی که سه شش گردد
یکدم سه یکی می خور با یار به صبح اندر.خاقانی.رجوع به سیکی و سه یک شود. || سه خال از بازی قمار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

= سیکی

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - شراب ثلثان شده باده ای که به سبب جوشش دو سوم آن بخار شده و یک سوم باقی مانده باشد شراب مثلث. ۲ - شراب باده.
ثلث و یک بهره از سه بهره هر چیزی شراب جوشیده ثلثان شده

جمله سازی با سه یکی

💡 در دیدهٔ عراقی جام شراب و ساقی هر سه یکی است و احول بیند یکی دوگانه

💡 خداوند چار و دو و سه یکی است بماند شش و چار و نه اندکی

💡 شده بی‌هیچ عیب و ریب و شکی عقل و معقول و عاقل این سه یکی

💡 زآن سه یکی عصمت الملوک که زیبد خواندن او را، نخست بانوی عالم

💡 نه این هر سه یکی باشد ز اعیان تو دید مصطفی دان دید جانان

💡 به بالا و دیدار هر سه یکی که این را ندانند ازان اندکی

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز