سه شش

لغت نامه دهخدا

سه شش. [ س ِش ِ ] ( اِ مرکب ) بازی نرد بر سه قسم است: فرد، زیاد،سه تا. در دو قسم اول با دو طاس بازی کنند و در قسم ثالث با سه طاس از این جهت سه شش گویند:
کعبتین را گر سه شش خواهید نقش
نام رندان بر زبان یاد آورید.خاقانی.هر بار دل از طالع کی زخم سه شش یابد
کاین نقش بصد دوران یک بار نیندیشد.خاقانی.بر بساطش بمدحت اندیشی
عنصری را دهم سه شش بیشی.خاقانی.

فرهنگ عمید

در بازی نرد، هنگامی که هر سه طاس با شش خال بنشینند. &delta، در قدیم تخته نرد را با سه طاس بازی می کردند: گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد / تا ظن نبری که کعبتین داد نداد (ازرقی: ۹۹ ).

فرهنگ فارسی

( باری نرد در قدیم ) سه عدد شش که که سه تاس با هم آروند: گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد تا ظن نبری که کعبتین داد نداد. ( ازرقی. چهار مقاله نظامی ۷۱ )
بازی نرد بر سه قسم است فرد سه تا

جمله سازی با سه شش

💡 چون با سه شش مجیر ز ایام بیش ماند در بر دو یک نهادم و با کم بساختم

💡 مهرهٔ شادی نشست و ششدره برخاست نقش سه شش بر سه زخم کام برآمد

💡 به ششدر شب هجران مکن گرفتارم بزن سه شش به مراد دلم کنون در طاس

💡 گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد زنهار مگو که کعبتین داد نداد

💡 جاهش از قدر سه شش بیشی نه چرخ دهد هرکه یکبار زند با کف راد تو دچار

تجري یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
ابتدایی یعنی چه؟
ابتدایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز