لغت نامه دهخدا
سنغر. [ س ُغ ُ ] ( اِ ) مرد آژین کننده آسیا. ( یادداشت مؤلف ).
سنغر. [ س ُ غ ُ ] ( اِخ ) ابن مودود. رجوع به سنقر، سنقربن مودود، سلاجقه و سلجوقیان شود.
سنغر. [ س ُغ ُ ] ( اِ ) مرد آژین کننده آسیا. ( یادداشت مؤلف ).
سنغر. [ س ُ غ ُ ] ( اِخ ) ابن مودود. رجوع به سنقر، سنقربن مودود، سلاجقه و سلجوقیان شود.
ابن مودود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خسروا، الب سنغر غازی یافت از خدمت تو هشمت و فر