سلحدار

لغت نامه دهخدا

سلحدار. [ س ِ ل َ ] ( نف مرکب ) آنکه سلاح بتحویل او باشد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). مخفف سلاحدار:
شحنه میدان پنجم تا سلحدار تو شد
زخم او بر جسم جانی نه که جانی آمده است.سنایی.بلای خمار است در عیش مل
سلحدار خار است با شاه گل.سعدی.تا جهان بوده ست فراشان گل
از سلحداران خار آزرده اند.سعدی.

جمله سازی با سلحدار

💡 هر که عشق روی گل دارد بگو تا بپوشد از سلحداران خار

💡 بلای خمار است در عیش مل سلحدار خار است با شاه گل

💡 چراست خار سلحدار و ابر روی ترش ز رشک آن که گل سرخ صد عدو دارد

💡 تا جهان بودست جماشان گل از سلحداران خار آزرده‌اند

💡 شحنه میدان پنجم تا سلحدار تو شد زخم او بر خصم جای گمانی آمد است

آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز