سفید گردیدن
مترادفها
سفید شدن، سپید شدن
متضادها
سیاه شدن، تیره شدن
لغت نامه دهخدا
سفید گردیدن. [ س َ / س ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) برنگ سفید درآمدن. || نمودار و نمایان و آشکار شدن. || معزز گردیدن. ( آنندراج ) ( غیاث ).
جمله سازی با سفید گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عجب که توبه تواند سفید گردیدن که شست چهره تقوی به خون گلستانها