لغت نامه دهخدا
سست عزم. [ س ُ ع َ ] ( ص مرکب ) بی اراده. سست اراده. بی تصمیم:
مردان عنان بدست توکل نداده اند
تو سست عزم در گرو استخاره ای.صائب.
سست عزم. [ س ُ ع َ ] ( ص مرکب ) بی اراده. سست اراده. بی تصمیم:
مردان عنان بدست توکل نداده اند
تو سست عزم در گرو استخاره ای.صائب.
بی اراده. سست اراده. بی تصمیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز سست عزمی خود ما به خضر محتاجیم و گرنه سیل چه حاجت به راهبر دارد
💡 سست عزم است که همچون ضعفا غرض از طاعت او جنات است
💡 ز نه سپهر گذشتند گرم رفتاران تو سست عزم همان در شمار فرسنگی