سرکه پیشانی
لغت نامه دهخدا
سرکه پیشانی. [ س ِ ک َ / ک ِ ] ( ص مرکب ) ترشرو. ( غیاث ). کنایه از اخم رو و بیدماغ. ( آنندراج ):
به نان خشک قناعت نمیتوان کردن
چه نعمتی است که افلاک سرکه پیشانی است.صائب ( از آنندراج ).سرکه پیشانی اگر باشد پسر در روز رزم
هیچ از آن شمشیر دندان دلیران کند نیست.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
ترشرو. کنایه از اخم رو و بی دماغ.
جمله سازی با سرکه پیشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون تر شود از سرکه پیشانی زهاد؟ آن را که دماغ از می انگور شود خشک