سردستار

لغت نامه دهخدا

سردستار. [ س َ دَ ] ( اِ مرکب ) عمامه و دستار و سربند. || تحت الحنک عمامه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

عمامه و دستار و سربند یا تحت الحنک عمامه.

جمله سازی با سردستار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد که در دریای بی آرام کف ناچار می رقصد

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز