سربازاری
مترادفها
التماس، بهانهگیری
لغت نامه دهخدا
سربازاری. [ س َ رِ / س َ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) آوازه بازار. ( غیاث ) ( آنندراج ). نظیر سرکوچه ای. کوچه باغی.
جمله سازی با سربازاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صفت جامه نه چیزیست که مخفی ماند داستانیست که در هر سربازاری هست
💡 خوش آنکه بخلقش سربازاری نیست در هیچ صفت درونش آزاری نیست
💡 همه خوبان جهان مظهر نور علی اند یوسف ماست که در هر سربازاری هست
💡 عشق چیزی نبود تازه که نشناسد کس این متاعی است که برهر سربازاری هست
💡 آن مرد که سالها در تنهایی سپری کرده بود، با سربازاری در کوچهپسکوچههای شهر، سعی در کسب اندک روزی برای گذران زندگی خود داشت.
💡 داستان زندگی او سرشار از رنج و سربازاری بود که باعث شد همگان نسبت به وضعیت دشوار معیشتی او احساس دلسوزی کنند.
💡 او که از میراث خانواده خود چیزی نمانده بود، ناچار به سربازاری و درخواست کمک از مردم شد تا بتواند شکم خود را سیر کند.