لغت نامه دهخدا
سرابوستان. [ س َ ] ( اِ مرکب ) مقلوب بستان ( بوستان )سرا:
یکی حجره خاص از پی دوستان
در حجره اندر سرابوستان.سعدی.رجوع به سرابستان شود.
سرابوستان. [ س َ ] ( اِ مرکب ) مقلوب بستان ( بوستان )سرا:
یکی حجره خاص از پی دوستان
در حجره اندر سرابوستان.سعدی.رجوع به سرابستان شود.
بستانسرای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرگز نبرد ره به سرا بوستان گل الّا کسی که الفت با باغبان گرفت
💡 یکی حجره خاص از پی دوستان در حجره اندر سرا بوستان
💡 جز سرا بوستان او نکند کاروان امید منزلگاه
💡 بساعتی که بر آراست دولتش ز سعود فگند طرح سرا بوستان روحانی
💡 که سرا بوستان عمرش را موسم دی رسید و فصل خزان