سر کوه

لغت نامه دهخدا

سرکوه. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد. آب آن از رودخانه سرکوه. دارای 600 تن سکنه. محصول آن غلات، لبنیات و پشم است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
سرکوه. [ س َ ]( اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش ریوش شهرستان کاشمر. این دهستان از 10 آبادی تشکیل شده است. مجموع نفوس آن در حدود 8918 تن می باشد. کلیه راه های آن مالرو و صعب العبور است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

نام یکی از دهستانهای بخش ریوش شهرستان کاشمر است.

جمله سازی با سر کوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو گفتی هوا کوه آهن شدست سر کوه پر ترگ و جوشن شدست

💡 این سریال روایتگر دوره زندگی و رسالت عیسی مسیح بر پایه روایت‌های انجیل است. عیسی در فصل اول تا سوم،‌ حواریون را شکل می‌دهد، موعظه سر کوه را ایراد می‌کند، افراد مختلفی را شفا داده و یا زنده می‌کند و روی آب راه می‌رود.

💡 سر کوه یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر پاریز استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مس است.

💡 ز صحرای دولت، سر کوه محنت عدو پیشه عزلت چو عنقا گرفته

💡 زین سر کوه چو سیلاب سوی دریا رو که از این کوه نیاید تن کس را کمری

💡 ز شیر آرندگان جمعی به انبوه درامد شد بر بخند از سر کوه

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز