سر کوفتن

لغت نامه دهخدا

سر کوفتن.[ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) خرد کردن. له کردن: مار که آزرده شد سر کوفتن واجب آید. ( مرزبان نامه ).
بروی خاک می غلتید بسیار
وز آن سر کوفتن پیچید چون مار.نظامی.مار را چون دم گسستی سر بباید کوفتن
کار مار دم گسسته نیست کاری سرسری.سلمان ساوجی.

فرهنگ فارسی

خرد کردن. له کردن.

جمله سازی با سر کوفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به روی خاک می‌غلتید بسیار وز آن سر کوفتن پیچید چون مار

💡 خود صلاح اوست آن سر کوفتن تا رهد جان‌ریزه‌اش زان شوم‌تن

💡 گر بگیرم برکنم دندان مار تاش از سر کوفتن نبود ضرار

💡 از خرد دورست فرصت با عدو دادن ز دست بعد از آن از راه حسرت دست بر سر کوفتن

💡 بی درد طلب حلقه صفت بر در مقصود سر کوفتن مدعیان آهن سرد است

شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز