سر شور

لغت نامه دهخدا

سرشور. [ س َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) یا گِل ِ سرشوی. نوعی گِل که زنان بدان گیسوان خود شویند و قسمی از آن را زنان آبستن خورند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

یا گل سرشوی نوعی گل که زنان بدان گیسوان خود شویند و قسمی از آن را زنان آبستن خورند

جمله سازی با سر شور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد ناخدا را شور دریا بر سر شور آورد

💡 آن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیست گر هست هزارش هنر، انسانیتی نیست

💡 ابلهی را که به سر شور پری رویان نیست به جنون وصف کن ای خواجه که عاقل نبود

💡 بتا نگارا بر هجر دستیار مباش از آنکه هجر سر شور و رای شر دارد

💡 که دل و دین به نگهداری از و گاه عبور ناگهان یابی در سینه شرر در سر شور

💡 آنکه را که اندر سر شور و عشق و مستی نیست در وجود او یکجو جذبه الستی نیست