سحر پیشه

لغت نامه دهخدا

سحرپیشه. [ س ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) آنکه پیشه او ساحری باشد. جادوگر و ساحر. || مجازاً، بغایت ماهر در فن خود:
که گفت آنکه خاقانی سحر پیشه
دگر خاص درگاه سلطان نشاید.خاقانی.مطرب سحر پیشه بین در صور هر آلتی
آتش و آب و باد و گل کرده بهم ز ساحری. خاقانی.

فرهنگ فارسی

آنکه پیشه او ساحری باشد یا مجازا

جمله سازی با سحر پیشه

💡 ورد فرشته بود چو اهلی طریق من تعلیم غمزه تو مرا سحر پیشه کرد

💡 دو چشم نه، دو عجب سحر پیشه غمازند که کرده جان بتن سامری روان هر دو!