لغت نامه دهخدا
ستم شریک. [ س ِ ت َ ش َ ] ( اِ مرکب ) کسی که در ستم کردن شریک بود. ( آنندراج ). شریک ستم. شریک ظلم:
دگر بجان تمنا بگو چه خواهی کرد
ستم شریک جفاهای روزگار بیار.عبداللطیف خان ( از آنندراج ).
ستم شریک. [ س ِ ت َ ش َ ] ( اِ مرکب ) کسی که در ستم کردن شریک بود. ( آنندراج ). شریک ستم. شریک ظلم:
دگر بجان تمنا بگو چه خواهی کرد
ستم شریک جفاهای روزگار بیار.عبداللطیف خان ( از آنندراج ).
کسی که در ستم کردن شریک بود شریک ستم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهکارگاه هوس از ستم شریکی چند قیامت استکه آتش به دشت غول افتد
💡 ستم شریک من یاس خوشدن ستم است حریف عذر هزار آرزو شدن ستم است