سبزی فروشی
مترادفها
سبزیفروش
لغت نامه دهخدا
سبزی فروشی. [ س َ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل فروختن سبزی. کار سبزی فروش. || ( اِمرکب ) دکان سبزی فروش. جای فروختن سبزی های خوردنی.
فرهنگ فارسی
۱ - عمل و شغل سبزی فروش. ۲ - دکان سبزی فروش.
عمل فروختن سبزی
جمله سازی با سبزی فروشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفت این از چیست؟ گفت ای شهریار کامجو کرده با من چند گه سبزی فروشی دل نکو
💡 احمد، کسی که ماشین قرمزش داخل گاراژ بود، رفت به سبزی فروشی.
💡 از مغازه کوچک سبزی فروشی در سال ۱۹۹۸ صاحب ۳۳ مغازه بزرگ فردادی در سراسر کره شود.
💡 مادربزرگ هر روز صبح زود به سبزی فروشی محله میرود تا تازه ترین سبزیجات و میوههای فصل را برای تهیه غذای خوشمزه خانواده بخرد.
💡 صاحب آن سبزی فروشی قدیمی با برخورد بسیار گرم و مهربان خود، باعث شده است که تمام اهالی این منطقه همیشه از او خرید کنند.
💡 در این سبزی فروشی بزرگ، انواع سبزیجات تازه و ارگانیک به صورت مرتب چیده شدهاند تا مشتریان بتوانند به راحتی کالای مورد نظر خود را انتخاب کنند.