لغت نامه دهخدا
سایلی. [ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به سائلی شود.
سایلی. [ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به سائلی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بصدر او درآید سایلی عریان چو سیر با حریر و حله تو بر تو رود همچون پیاز
💡 نه تنها من توقّع دارم انعام ز هر جانب که بینی سایلی هست
💡 بکمتر سایلی بخشد، ز روی مردمی والله اگر مردی دهد ملک جهان یکروز در چنگش
💡 گفت ز غیب چون رسد روزی روح، سایلی کرد تبسم آن لب روح فزا که همچنین
💡 سایلی گفتش که ای مجنون راه از چه حیران ماندهٔ این جایگاه
💡 حاتم طایی که چندین نام دارد در سخا اشتری کشتی و دادی سایلی را زو طعام