ساجن

لغت نامه دهخدا

ساجن. [ ج ِ ] ( ع ص ) زندانی کننده. ج، سُجّان. ( تاج العروس ).

فرهنگ فارسی

زندانی کننده

جمله سازی با ساجن

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به گرداب احساسات، ناگهان، عاشقی، رویاهای ساجن، تقوا اشاره کرد.

💡 مسیو چریکف که در ۲۹ سپتامبر ۱۸۵۱ از قره‌سو دیدن کرده‌است، ضمن توصیف قلعه کهنه و روستای مجاور آن، گِل رودخانه را ماسه‌ای و عرض آن را ۱۵ ساجن (۳۲/۰۰۴ متر) ذکر کرده که در هنگام بالا آمدن آب به ۳۰ ساجن (۶۴/۰۰۸ متر) نیز می‌رسد. به گفتۀ وی آب رودخانۀ قره‌سو از آب شهر کرمانشاه و نیز آب طاق‌بستان بهتر بوده و به همین دلیل اهالی روستایی که در درون قلعه واقع بوده‌است در آن زمان مشغول بازسازی قلعه بوده‌اند.