زینگونه

لغت نامه دهخدا

زینگونه. [ گو ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب )مخفف از اینگونه. از اینسان. بدین طرز:
چو یک هفته زینگونه بامی بدست
ببودند شادان دل و می پرست.فردوسی.که با کیست زینگونه تیر و کمان
بداندیش یا مرد نیکی گمان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

مخفف از این گونه از اینسان

جمله سازی با زینگونه

💡 بر سر کوی تو زینگونه که از دست شدی ظاهر آنستکه آسانت بدست آورده ایم

💡 ترسم که نایدش به نظر بند پاره نیز دارد اگر نگاه تو زینگونه پاس ما

💡 در خیمه او بردم زینگونه علم را او نیز امان خواست همی صبح حقیقی

💡 زینگونه اگر نیستی از دیده روان خون دلداده عشق تو کجا متهمستی

💡 چه دیدش بدو گفت آن سرخ پوش که زینگونه بر دشت کین برمجوش

💡 تو گویی باغبانی در رحم داشت که شکل نطفه ها زینگونه بنگاشت

کارتل یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز